پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۱۳

آسمان تا بود، با ما بر سر بیداد بود

روی ما دایم طرف با سیلی استاد بود

آستین چندان که افشاندیم دست از ما نداشت

در دل ما ریشه غم جوهر فولاد بود

سرو چون شمشیر زهرآلود می آمد به چشم

بس که از سیر گلستان بی تو دل ناشاد بود

زینهار از خرقه آرایان مشو غافل که من

هر خشن پوشی که دیدم خانه صیاد بود

می کنند اهل هنر نام بزرگان را بلند

بیستون آوازه ای گر داشت از فرهاد بود

یاد ایامی که ما را بر سر از آزادگی

سایه بال هما چون سایه جلاد بود

از قبول خلق دل سررشته را گم کرده بود

دست رد بر سینه ما سیلی استاد بود

اختر ما تا فروغ دولت بیدار داشت

بر چراغ بزم ما دست حمایت باد بود

از ندامت سوخت هر کس بر دل ما زخم زد

مرهم این صید از خاکستر صیاد بود

ناله ای کردیم و آتش در نهاد خود زدیم

چون سپند آرام ما موقوف یک فریاد بود

کم بلایی نیست صائب پرسش ارباب رسم

چشم زخم عید ما دایم مبارکباد بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶۱۵از سعادت در دماغش بیضه پندار بود
  2. غزل شمارهٔ ۲۶۱۶یوسف ما در دل چه بر سر بازار بود
  3. غزل شمارهٔ ۲۶۱۷جان مشتاقان غبار جسم را صرصر بود
  4. غزل شمارهٔ ۲۶۱۸تا خیال آن بهشتی رو مرا منظور بود
  5. غزل شمارهٔ ۲۶۱۹یاد ایامی که بزم عیش ما معمور بود
  6. غزل شمارهٔ ۲۶۲۰ذوق خاموشی مرا روزی که دامنگیر بود
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۲۱در کنار دایه حسن او جهان افروز بود
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۲۲ریزش اشک ندامت غافلان را بس بود
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.