پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۱۲

رزق هر کس چون صدف از عالم بالا بود

فارغ از چین جبین موجه دریا بود

از دو عالم در گذشتم تا شدم فرد از جهان

زور بر راه آورد چون راهرو تنها بود

محو گردد نقش هستی دل چو گردد صیقلی

جوهر فولاد در آیینه ناپیدا بود

سرمه بیداری دزدست خواب پاسبان

می رود ایمان به غارت دل چو نابینا بود

گر فتد بینا و نابینا به چاهی از قضا

زان میان خجلت نصیب دیده بینا بود

نیست صدر و آستان در مجلس روشندلان

جای کف مانند عنبر بر سر دریا بود

از تبسم چون دهد پیوند دلها را به هم؟

آن که از چین جبین شیرازه دلها بود

گفتگوی طوطیان صائب سراسر قالبی است

هر که بی تعلیم می گوید سخن گویا بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶۱۴ای خط بیرحم ازان عارض دمیدن زود بود
  2. غزل شمارهٔ ۲۶۱۵از سعادت در دماغش بیضه پندار بود
  3. غزل شمارهٔ ۲۶۱۶یوسف ما در دل چه بر سر بازار بود
  4. غزل شمارهٔ ۲۶۱۷جان مشتاقان غبار جسم را صرصر بود
  5. غزل شمارهٔ ۲۶۱۸تا خیال آن بهشتی رو مرا منظور بود
  6. غزل شمارهٔ ۲۶۱۹یاد ایامی که بزم عیش ما معمور بود
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۲۰ذوق خاموشی مرا روزی که دامنگیر بود
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۲۱در کنار دایه حسن او جهان افروز بود
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.