پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۱۱

دم زخواهش چون مصفا شد دم عیسی بود

دست چون شد از طمع کوته ید بیضا بود

هیچ روزن بی فروغ آفتاب فیض نیست

دیده سوزن به کار خویشتن بینا بود

در سواد شهر نتوان عشق را پوشیده داشت

پرده اسرار عاشق دامن صحرا بود

چشم ما از خاک عزلت می پذیرد روشنی

صیقل آیینه ما شهپر عنقا بود

هر که از خود شد تهی، پر شد زآب زندگی

از سبکباری کدو تاج سر دریا بود

مجلس آرایی به دستوری که باید کرده اند

نور آگاهی اگر در دیده بینا بود

مدعا از وصل، لب از بوسه شیرین کردن است

روز ماتم بهتر از عیدی که بی حلوا بود

پرتو شمع تجلی را نپوشد لاله زار

فکر صائب در میان فکرها پیدا بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶۱۳آسمان تا بود، با ما بر سر بیداد بود
  2. غزل شمارهٔ ۲۶۱۴ای خط بیرحم ازان عارض دمیدن زود بود
  3. غزل شمارهٔ ۲۶۱۵از سعادت در دماغش بیضه پندار بود
  4. غزل شمارهٔ ۲۶۱۶یوسف ما در دل چه بر سر بازار بود
  5. غزل شمارهٔ ۲۶۱۷جان مشتاقان غبار جسم را صرصر بود
  6. غزل شمارهٔ ۲۶۱۸تا خیال آن بهشتی رو مرا منظور بود
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۱۹یاد ایامی که بزم عیش ما معمور بود
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۲۰ذوق خاموشی مرا روزی که دامنگیر بود
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.