پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۱۰

بر دل بی آرزو زندان تن صحرا بود

چشمه سوزن به تار بی گره دریا بود

بر ندارد دانه در زیر زمین چشم از سحاب

خاکساران را نظر بر عالم بالا بود

خون همت را به جوش آرد لب خشک سؤال

دست بی ساغر و بال گردن مینا بود

تا زهمراهان بریدم و اصل منزل شدم

زور بر راه آورد چون راهرو تنها بود

خاک در چشمش اگر تقصیر در ریزش کند

هر که خرجش همچو ابر از کیسه دریا بود

شورش عشق است در فرهاد از مجنون زیاد

سیل در کهسار پرغوغاتر از صحرا بود

گرچه جوهر نیست در آیینه های صیقلی

راز عشق از جبهه روشندلان پیدا بود

سد راه جرأت عاشق شود صائب حجاب

عشق می گردد هوس چون حسن بی پروا بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶۱۲رزق هر کس چون صدف از عالم بالا بود
  2. غزل شمارهٔ ۲۶۱۳آسمان تا بود، با ما بر سر بیداد بود
  3. غزل شمارهٔ ۲۶۱۴ای خط بیرحم ازان عارض دمیدن زود بود
  4. غزل شمارهٔ ۲۶۱۵از سعادت در دماغش بیضه پندار بود
  5. غزل شمارهٔ ۲۶۱۶یوسف ما در دل چه بر سر بازار بود
  6. غزل شمارهٔ ۲۶۱۷جان مشتاقان غبار جسم را صرصر بود
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۱۸تا خیال آن بهشتی رو مرا منظور بود
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۱۹یاد ایامی که بزم عیش ما معمور بود
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.