پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۵۰

از شکوه عشق، میدان تنگ بر هامون شده است

دامن صحرا ز یک دیوانه پر مجنون شده است

می کنم چون موج در آغوش دریا پا دراز

تا عنان اختیار از دست من بیرون شده است

سرکشی از بس که زین وحشی نگاهان دیده ام

باورم ناید که آهو رام با مجنون شده است

شانه شمشاد را دست نگارین می کند

بس که در زلف گرهگیر تو دلها خون شده است

نیست در روی زمین از بی غمی آثار درد

چهره زرین نهان در خاک چون قارون شده است

ز انقطاع فیض، کوتاه است ایام خزان

دولت فصل بهار از فیض روز افزون شده است

جلوه همکار می بندد زبان لاف را

در زمان قامت او سرو ناموزون شده است

همچو داغ لاله چسبیده است صائب بر جگر

آه ما از بس که نومید از در گردون شده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۵۲بلبل رنگین نوایی بر سر کار آمده است
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۵۳از جوانی داغ ها بر سینه ما مانده است
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۵۴مردمی در طینت اهل جهان کم مانده است
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۵۵سرکشی از قامت آن دلربا زیبنده است
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۵۶خاکساری از بزرگان جهان زیبنده است
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۵۷آن که ما سرگشته اوییم در دل بوده است
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۵۸تنگ خلقی شعله دوزخ سرشتی بوده است
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۵۹هر غباری گرده چابک سواری بوده است
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.