پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷

مقصود عاشقان دو عالم لقای توست

مطلوب طالبان به حقیقت رضای توست

هر جا که شهریاری و سلطان و سروریست

محکوم حکم و حلقه به گوش گدای توست

بودم بر آن که عشق تو پنهان کنم ولیک

شهری تمام غلغله و ماجرای توست

هر جا که پادشاهی و صدری و سروریست

موقوف آستان در کبریای توست

قومی هوای نعمت دنیا همی پزند

قومی هوای عُقْبیٰ و ما را هوای توست

هر جا سریست خستهٔ شمشیر عشق تو

هر جا دلیست بستهٔ مهر و وفای توست

کس را بقای دائم و عهد قدیم نیست

جاوید پادشاهی و دائم بقای توست

گر می‌کشی به لطف وگر می‌کشی به قهر

ما راضییم هرچه بود رای رای توست

امید هر کسی به نیازی و حاجتی است

امید ما به رحمت بی‌منتهای توست

هر کس امیدوار به اعمال خویشتن

سعدی امیدوار به لطف و عطای توست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹منزل عشق از جهانی دیگر است
  2. غزل شمارهٔ ۱۰فلک با بخت من دائم به کین است
  3. غزل شمارهٔ ۱۱آن را که جای نیست همه شهر جای اوست
  4. غزل شمارهٔ ۱۲آن به که چون منی نرسد در وصال دوست
  5. غزل شمارهٔ ۱۳به جهان خُرَّم از آنم که جهان خُرَّم از اوست
  6. غزل شمارهٔ ۱۴از جان برون نیامده جانانت آرزوست
  7. غزل شمارهٔ ۱۵هر که هر بامداد پیش کسیست
  8. غزل شمارهٔ ۱۶خوشتر از دوران عشق ایام نیست
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.