پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

ملحقات و مفردات

شمارهٔ ۹

ما ترک سر بگفتیم، تا دردسر نباشد

غیر از خیال جانان، در جان و سر نباشد

در روی هر سپیدی، خالی سیاه دیدم

بالاتر از سیاهی، رنگی دگر نباشد

رنگ قبول مردان، سبز و سفید باشد

نقش خیال رویش، در هر پسر نباشد

چشم وصال بینان، چشمیست بر هدایت

سری که باشد او را، در هر بصر نباشد

در خشک و تر بگشتم، مثلت دگر ندیدم

مثل تو خوبرویی، در خشک و تر نباشد

شرحت کسی نداند، وصفت کسی نخواند

همچون تو ماه سیما، در بحر و بر نباشد

سعدی به هیچ معنی، چشم از تو برنگیرد

تا از نظر چه خیزد، کاندر نظر نباشد

ادامه‌ی ملحقات و مفردات

  1. شمارهٔ ۱۱رفت آن کم بر تو آبی بود
  2. شمارهٔ ۱۲یاد دارم که روزگاری بود
  3. شمارهٔ ۱۳ - خسرو من چون به بارگاه (برآید)خسرو من چون به بارگاه برآید
  4. شمارهٔ ۱۴باد بهاری وزید، از طرف مَرغزار
  5. شمارهٔ ۱۵ایا نسیم سحر بوی زلف یار بیار
  6. شمارهٔ ۱۶اگر چه دل به کسی داد، جان ماست هنوز
  7. شمارهٔ ۱۷چه درد دلست اینچه من درفتادم
  8. شمارهٔ ۱۸من از تو هیچ نبریدم که هستی یار دلبندم
همه‌ی ملحقات و مفردات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.