پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

ملحقات و مفردات

شمارهٔ ۱۲

یاد دارم که روزگاری بود

که مرا پیش غمگساری بود

با لب یار و در بر دلدار

هر زمانیم کار و باری بود

جام عیش مرا نه دردی بود

گل وصل مرا نه خاری بود

ز اهوی شیرگیر روبه‌باز

دل بیچاره را شکاری بود

گرد آب حیات بر خورشید

از خط او بنفشه‌زاری بود

همه اسباب عیشم آماده

یارب آن خود چه روزگاری بود

گر جهان موجها زدی ز اغیار

سعدیش بس گزیده یاری بود

ادامه‌ی ملحقات و مفردات

  1. شمارهٔ ۱۴باد بهاری وزید، از طرف مَرغزار
  2. شمارهٔ ۱۵ایا نسیم سحر بوی زلف یار بیار
  3. شمارهٔ ۱۶اگر چه دل به کسی داد، جان ماست هنوز
  4. شمارهٔ ۱۷چه درد دلست اینچه من درفتادم
  5. شمارهٔ ۱۸من از تو هیچ نبریدم که هستی یار دلبندم
  6. شمارهٔ ۱۹من این نامه که اکنون می‌نویسم
  7. شمارهٔ ۲۰دیدی ای دل که دگر باره چه آمد پیشم
  8. شمارهٔ ۲۱بیا بیا که ز عشقت چنان پریشانم
همه‌ی ملحقات و مفردات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.