پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

ملحقات و مفردات

شمارهٔ ۱۱

رفت آن کم بر تو آبی بود

یا سلام مرا جوابی بود

از سر ناز وز سر خوبی

هر دمی با منت عتابی بود

وعده‌های خوشم همی دادی

گویی آن وعده‌ها سرابی بود

روزگار وصال چون بگذشت

گویی آن روزگار خوابی بود

بر کف من ز دست ساقی بزم

هر نفس ساغر شرابی بود

خستهٔ مانده‌ام نمی‌پرسی

که مرا خستهٔ خرابی بود

حبذا آنکه از زکات لبت

عاشقان تو را نصابی بود

سعدیا چون زمان وصل گذشت؟

ای دریغا که چون سرابی بود

ادامه‌ی ملحقات و مفردات

  1. شمارهٔ ۱۳ - خسرو من چون به بارگاه (برآید)خسرو من چون به بارگاه برآید
  2. شمارهٔ ۱۴باد بهاری وزید، از طرف مَرغزار
  3. شمارهٔ ۱۵ایا نسیم سحر بوی زلف یار بیار
  4. شمارهٔ ۱۶اگر چه دل به کسی داد، جان ماست هنوز
  5. شمارهٔ ۱۷چه درد دلست اینچه من درفتادم
  6. شمارهٔ ۱۸من از تو هیچ نبریدم که هستی یار دلبندم
  7. شمارهٔ ۱۹من این نامه که اکنون می‌نویسم
  8. شمارهٔ ۲۰دیدی ای دل که دگر باره چه آمد پیشم
همه‌ی ملحقات و مفردات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.