پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

ملحقات و مفردات

شمارهٔ ۱۷

چه درد دلست اینچه من درفتادم

که در دام مهر تو دلبر فتادم؟

چه بد کرده بودم که ناگه ازینسان

به دست تو شوخ ستمگر فتادم؟

مرا با چنین دل سر عشقبازی

نبود اختیاری ولی درفتادم

به میدان عشق تو در اسب سودا

همی تاختم تیز و در سر فتادم

بدینگونه هرگز نیفتادم ارچه

درین شیوه صد بار دیگر فتادم

ز غرقاب این غم، رهایی نیابم

که در موج دیده چو لنگر فتادم

خیال لب و روی و خالش بدیدم

به سر در گل و مشک و شکر فتادم

بلغزید دستم از آن زلف مشکین

بدان خاک مشکین به چه درفتادم

دران چاه جانم خوش افتاد لیکن

ز بدبختی خویش بر در فتادم

به طالع همی خورده سعدی همه عمر

که بودی تو غمخوار و غمخور فتادم

ادامه‌ی ملحقات و مفردات

  1. شمارهٔ ۱۹من این نامه که اکنون می‌نویسم
  2. شمارهٔ ۲۰دیدی ای دل که دگر باره چه آمد پیشم
  3. شمارهٔ ۲۱بیا بیا که ز عشقت چنان پریشانم
  4. شمارهٔ ۲۲من خسته چون ندارم، نفسی قرار بی‌تو
  5. شمارهٔ ۲۳ای یار ناسامان من! از من چرا رنجیده‌ای؟
  6. شمارهٔ ۲۴چنان خوب رویی بدان دلربایی
  7. شمارهٔ ۲۵هر شبی با دلی و صد زاری
  8. شمارهٔ ۲۶ - ترکیب بنددر عهد تو ای نگار دلبند!
همه‌ی ملحقات و مفردات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.