پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

ملحقات و مفردات

شمارهٔ ۷

خستهٔ تیغ فراقم سخت مشتاقم به غایت

ای صبا آخر چه گردد گر کنی یکدم عنایت؟

بگذری در کوی یارم تا کنی حال دلم را

همچنان کز من شنیدی پیش آن دلبر روایت

یک حکایت سر گذشتم پیش آن جان بازگویی

گرچه از درد فراقم هست بسیاری شکایت

ای صبا آرام جانی چون رسی آنجا که دانی

هم بکن گر می‌توانی یک مهم ما کفایت

آن بت چین و ختا را آن نگار بی‌وفا را

گو بکن باری خدا را جانب یاری رعایت

شحنهٔ هجر تو هر دم می‌برد صبرم به یغما

داد خود را هم ستانم گر کند وصلت حمایت

جان‌ستانی، دلربایی، پس ز من جویی جدایی

خود به شیرِ بی‌وفایی پروریدستَست دایت

آن شکایت‌ها که دارم از تو هم پیش تو گویم

نِی چه گویم چون ندارد قصهٔ هجران نهایت

در هوای زلف بستت در فریب چشم مستت

ساکن میخانه گردد زاهد صاحب ولایت

هر کسی را دلربایی، همچو ذره در هوایی

قبلهٔ هر کس به جایی، قبلهٔ سعدی سرایت

ادامه‌ی ملحقات و مفردات

  1. شمارهٔ ۹ما ترک سر بگفتیم، تا دردسر نباشد
  2. شمارهٔ ۱۰بخت و دولت به برم زآب روان باز آمد
  3. شمارهٔ ۱۱رفت آن کم بر تو آبی بود
  4. شمارهٔ ۱۲یاد دارم که روزگاری بود
  5. شمارهٔ ۱۳ - خسرو من چون به بارگاه (برآید)خسرو من چون به بارگاه برآید
  6. شمارهٔ ۱۴باد بهاری وزید، از طرف مَرغزار
  7. شمارهٔ ۱۵ایا نسیم سحر بوی زلف یار بیار
  8. شمارهٔ ۱۶اگر چه دل به کسی داد، جان ماست هنوز
همه‌ی ملحقات و مفردات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.