پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۱۹

چرا به سرکشی از من عنان بگردانی

مکن که بیخودم اندر جهان بگردانی

ز دست عشق تو یک روز دین بگردانم

چه گردد ار دل نامهربان بگردانی

گر اتفاق نیفتد قدم که رنجه کنی

به ذکر ما چه شود گر زبان بگردانی

گمان مبر که بداریم دستت از فتراک

بدین قدر که تو از ما عنان بگردانی

وجود من چو قلم سر نهاده بر خط توست

بگردم ار به سرم همچنان بگردانی

اگر قدم ز من ناشکیب واگیری

و گر نظر ز من ناتوان بگردانی

ندانمت ز کجا آن سپر به دست آید

که تیر آه من از آسمان بگردانی

گرم ز پای سلامت به سر در اندازی

ورم ز دست ملامت به جان بگردانی

سر ارادت سعدی گمان مبر هرگز

که تا قیامت از این آستان بگردانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۲۱سروْ ایستاده بِهْ، چو تو رفتار می‌کنی
  2. غزل شمارهٔ ۶۲۲چشم رضا و مرحمت بر همه باز می‌کنی
  3. غزل شمارهٔ ۶۲۳دیدار می‌نمایی و پرهیز می‌کنی
  4. غزل شمارهٔ ۶۲۴روزی به زنخدانت گفتم به سیمینی
  5. غزل شمارهٔ ۶۲۵شب است و شاهد و شمع و شراب و شیرینی
  6. غزل شمارهٔ ۶۲۶امروز چنانی ای پری‌روی
  7. غزل شمارهٔ ۶۲۷خواهم اندر پایش افتادن چو گوی
  8. غزل شمارهٔ ۶۲۸تا کی روم از عشق تو شوریده به هر سوی؟
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.