پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۲۳

دیدار می‌نمایی و پرهیز می‌کنی

بازار خویش و آتش ما تیز می‌کنی

گر خون دل خوری فرح افزای می‌خوری

ور قصد جان کنی طرب انگیز می‌کنی

بر تلخ عیشی من اگر خنده آیدت

شاید، که خنده شکرآمیز می‌کنی

حیران دست و دشنه زیبات مانده‌ام

کآهنگ خون من چه دلاویز می‌کنی

سعدی گلت شکفت همانا که صبحدم

فریاد بلبلان سحرخیز می‌کنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۲۵شب است و شاهد و شمع و شراب و شیرینی
  2. غزل شمارهٔ ۶۲۶امروز چنانی ای پری‌روی
  3. غزل شمارهٔ ۶۲۷خواهم اندر پایش افتادن چو گوی
  4. غزل شمارهٔ ۶۲۸تا کی روم از عشق تو شوریده به هر سوی؟
  5. غزل شمارهٔ ۶۲۹گل است آن یا سمن یا ماه یا روی
  6. غزل شمارهٔ ۶۳۰مرحبا ای نسیم عنبربوی
  7. غزل شمارهٔ ۶۳۱وقت آن آمد که خوش باشد کنار سبزه جوی
  8. غزل شمارهٔ ۶۳۲سروِ سیمینا به صحرا می‌روی
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.