پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۳۰

مرحبا ای نسیم عنبربوی

خبری زآن به خشم رفته بگوی

دلبر سست‌مهرِ سخت‌کمان

صاحب دوست‌رویِ دشمن‌خوی

گو دگر گر هلاک من خواهی

بی‌گناهم بکُش بهانه مجوی

تشنه ترسم که منقطع گردد

ور نه باز آید آب رفته به جوی

صبر دیدیم در مقابل شوق

آتش و پنبه بود و سنگ و سبوی

هر که با دوستی سَری دارد

گو دو دست از مراد خویش بشوی

تا گرفتار خم چوگانی

احتمالت ضرورت است چو گوی

پادشاهان و گنج و خیل و حشم

عارفان و سماع و هایاهوی

سعدیا شور عشق می‌گوید

سخنانت نه طبع شیرین‌گوی

هر کسی را نباشد این گفتار

عود ناسوخته ندارد بوی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۳۲سروِ سیمینا به صحرا می‌روی
  2. غزل شمارهٔ ۶۳۳ای باد صبحدم خبر دلسِتان بگوی
  3. غزل شمارهٔ ۶۳۴ای که به حسن قامتت سرو ندیده‌ام سهی
  4. غزل شمارهٔ ۶۳۵اگرم حیات بخشی وگرم هلاک خواهی
  5. غزل شمارهٔ ۶۳۶نشنیده‌ام که ماهی، بر سر نَهَد کُلاهی
  6. غزل شمارهٔ ۶۳۷ندانم از من خسته‌جگر چه می‌خواهی؟
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.