پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۳۲

سروِ سیمینا به صحرا می‌روی

نیک بدعهدی که بی ما می‌روی

کس بدین شوخی و رعنایی نرفت

خود چنینی؟ یا به عمدا می‌روی؟

رویْ پنهان دارد از مردم پری

تو پری‌روی آشکارا می‌روی

گر تماشا می‌کنی در خود نگر

یا به خوش‌تر زین تماشا می‌روی

می‌نوازی بنده را؟ یا می‌کشی؟

می‌نشینی یک نفس؟ یا می‌روی؟

اندرونم با تو می‌آید ولیک

خائفم گر دستِ غوغا می‌روی

ما خود اندر قید فرمان توایم

تا کجا دیگر به یغما می‌روی

جان نخواهد بردن از تو هیچ دل

شهر بگرفتی به صحرا می‌روی

گر قدم بر چشم من خواهی نهاد

دیده بر ره می‌نهم تا می‌روی

ما به دشنام از تو راضی گشته‌ایم

وز دعای ما به سودا می‌روی

گرچه آرام از دل ما می‌رود

همچنین می‌رو که زیبا می‌روی

دیدهٔ سعدی و دل همراه توست

تا نپنداری که تنها می‌روی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۳۴ای که به حسن قامتت سرو ندیده‌ام سهی
  2. غزل شمارهٔ ۶۳۵اگرم حیات بخشی وگرم هلاک خواهی
  3. غزل شمارهٔ ۶۳۶نشنیده‌ام که ماهی، بر سر نَهَد کُلاهی
  4. غزل شمارهٔ ۶۳۷ندانم از من خسته‌جگر چه می‌خواهی؟
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.