پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۳۳

ای باد صبحدم خبر دلسِتان بگوی

وصف جمال آن بت نامهربان بگوی

بگذار مشک و بویِ سر زلف او بیار

یاد شکر مکن؛ سخنی زآن دهان بگوی

بستم به عشقِ مویِ میانش کمر چو مور

گر وقت بینی این سخن اندر میان بگوی

با بلبلانِ سوخته‌بالِ ضمیر من

پیغام آن دو طوطی شکّرفِشان بگوی

دانم که باز بر سر کویش گذر کنی

گر بشنود حدیث منش در نهان بگوی

کای دل ربوده از بر من، حکم از آن توست

گر نیز گوییم به مثل ترک جان بگوی

هر لحظه راز دلْ جَهَدم بر سر زبان

دل می‌تپد که عمر بشد وارهان بگوی

سِرّ دل از زبان نشود هرگز آشکار

گر دل موافقت نکند کای زبان بگوی

ای باد صبح! دشمن سعدی مراد یافت

نزدیک دوستان وی این داستان بگوی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۳۵اگرم حیات بخشی وگرم هلاک خواهی
  2. غزل شمارهٔ ۶۳۶نشنیده‌ام که ماهی، بر سر نَهَد کُلاهی
  3. غزل شمارهٔ ۶۳۷ندانم از من خسته‌جگر چه می‌خواهی؟
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.