پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۲۴

روزی به زنخدانت گفتم به سیمینی

گفت ار نظری داری ما را به از این بینی

خورشید و گلت خوانم هم ترک ادب باشد

چرخ مه و خورشیدی باغ گل و نسرینی

حاجت به نگاریدن نبود رخ زیبا را

تو ماه پری‌پیکر زیبا و نگارینی

بر بستر هجرانت شاید که نپرسندم

کس سوخته‌خرمن را گوید به چه غمگینی؟

بنشین که فغان از ما برخاست در ایامت

بس فتنه که برخیزد هر جا که تو بنشینی

گر بنده خود خوانی افتیم به سلطانی

ور روی بگردانی رفتیم به مسکینی

کس عیب نیارد گفت آن را که تو بپسندی

کس رد نتواند کرد آن را که تو بگزینی

عشق لب شیرینت روزی بکشد سعدی

فرهاد چنین کشته‌ست آن شوخ به شیرینی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۲۶امروز چنانی ای پری‌روی
  2. غزل شمارهٔ ۶۲۷خواهم اندر پایش افتادن چو گوی
  3. غزل شمارهٔ ۶۲۸تا کی روم از عشق تو شوریده به هر سوی؟
  4. غزل شمارهٔ ۶۲۹گل است آن یا سمن یا ماه یا روی
  5. غزل شمارهٔ ۶۳۰مرحبا ای نسیم عنبربوی
  6. غزل شمارهٔ ۶۳۱وقت آن آمد که خوش باشد کنار سبزه جوی
  7. غزل شمارهٔ ۶۳۲سروِ سیمینا به صحرا می‌روی
  8. غزل شمارهٔ ۶۳۳ای باد صبحدم خبر دلسِتان بگوی
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.