پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۲۸

تا کی روم از عشق تو شوریده به هر سوی؟

تا کی دوم از شور تو دیوانه به هر کوی؟

صد نعره همی آیدم از هر بن مویی

خود در دلِ سنگین تو نگرفت سر موی

بر یاد بناگوش تو بر باد دهم جان

تا باد مگر پیش تو بر خاک نهد روی

سرگشته چو چوگانم و در پای سمندت

می‌افتم و می‌گردم چون گوی به پهلوی

خود کُشتهٔ ابروی توام من به حقیقت

گر کشته نِیَم باز بفرمای به ابروی

آنان که به گیسو دل عشاق ربودند

از دست تو در پای فتادند چو گیسوی

تا عشق سرآشوب تو هم‌زانوی ما شد

سر بر نگرفتم به وفای تو ز زانوی

بیرون نشود عشق توام تا ابد از دل

کاندر ازلم حرز تو بستند به بازوی

عشق از دل سعدی به ملامت بتوان برد

گر رنگ توان برد به آب از رخ هندوی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۳۰مرحبا ای نسیم عنبربوی
  2. غزل شمارهٔ ۶۳۱وقت آن آمد که خوش باشد کنار سبزه جوی
  3. غزل شمارهٔ ۶۳۲سروِ سیمینا به صحرا می‌روی
  4. غزل شمارهٔ ۶۳۳ای باد صبحدم خبر دلسِتان بگوی
  5. غزل شمارهٔ ۶۳۴ای که به حسن قامتت سرو ندیده‌ام سهی
  6. غزل شمارهٔ ۶۳۵اگرم حیات بخشی وگرم هلاک خواهی
  7. غزل شمارهٔ ۶۳۶نشنیده‌ام که ماهی، بر سر نَهَد کُلاهی
  8. غزل شمارهٔ ۶۳۷ندانم از من خسته‌جگر چه می‌خواهی؟
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.