پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۲۵

شب است و شاهد و شمع و شراب و شیرینی

غنیمت است چنین شب که دوستان بینی

به شرط آن که مَنت بنده‌وار در خدمت

بایستم، تو خداوندوار بنشینی

میان ما و شما عهد در ازل رفته‌ست

هزار سال برآید همان نخستینی

چو صبرم از تو میسر نمی‌شود چه کنم؟

به خشم رفتم و باز آمدم به مسکینی

به حکم آن که مرا هیچ دوست چون تو به دست

نیاید و تو به از من هزار بگزینی

به رنگ و بوی بهار ای فقیر قانع باش

چو باغبان نگذارد که سیب و گل چینی

تفاوتی نکند گر ترش کنی ابرو

هزار تلخ بگویی هنوز شیرینی

لگام بر سر شیران کند صلابت عشق

چنان کشد که شتر را مهار در بینی

ز نیک‌بختی سعدی‌ست پایبند غمت

زهی کبوتر مقبل که صید شاهینی

مرا شکیب نمی‌باشد ای مسلمانان

ز روی خوب، لَکُمْ دِینُکُمْ وَلِیَ دِینی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۲۷خواهم اندر پایش افتادن چو گوی
  2. غزل شمارهٔ ۶۲۸تا کی روم از عشق تو شوریده به هر سوی؟
  3. غزل شمارهٔ ۶۲۹گل است آن یا سمن یا ماه یا روی
  4. غزل شمارهٔ ۶۳۰مرحبا ای نسیم عنبربوی
  5. غزل شمارهٔ ۶۳۱وقت آن آمد که خوش باشد کنار سبزه جوی
  6. غزل شمارهٔ ۶۳۲سروِ سیمینا به صحرا می‌روی
  7. غزل شمارهٔ ۶۳۳ای باد صبحدم خبر دلسِتان بگوی
  8. غزل شمارهٔ ۶۳۴ای که به حسن قامتت سرو ندیده‌ام سهی
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.