پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۲۲

چشم رضا و مرحمت بر همه باز می‌کنی

چون که به بخت ما رسد این همه ناز می‌کنی

ای که نیآزموده‌ای صورت حال بی‌دلان

عشق حقیقت است اگر حمل مجاز می‌کنی

ای که نصیحتم کنی «کز پی او دگر مرو»

در نظر سبکتکین عیب ایاز می‌کنی

پیش نماز بگذرد سرو روان و گویدم

«قبلهٔ اهل دل منم، سهو، نماز می‌کنی»

دی به امید گفتمش «داعی دولت توام»

گفت «دعا به خود بکن گر به نیاز می‌کنی»

گفتم «اگر لبت گزم، مِی خورم و شکر مزم»

گفت «خوری اگر پزم، قصه دراز می‌کنی»

سعدیِ خویش خوانیم پس به جفا برانیم

سفره اگر نمی‌نهی در به چه باز می‌کنی؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۲۴روزی به زنخدانت گفتم به سیمینی
  2. غزل شمارهٔ ۶۲۵شب است و شاهد و شمع و شراب و شیرینی
  3. غزل شمارهٔ ۶۲۶امروز چنانی ای پری‌روی
  4. غزل شمارهٔ ۶۲۷خواهم اندر پایش افتادن چو گوی
  5. غزل شمارهٔ ۶۲۸تا کی روم از عشق تو شوریده به هر سوی؟
  6. غزل شمارهٔ ۶۲۹گل است آن یا سمن یا ماه یا روی
  7. غزل شمارهٔ ۶۳۰مرحبا ای نسیم عنبربوی
  8. غزل شمارهٔ ۶۳۱وقت آن آمد که خوش باشد کنار سبزه جوی
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.