پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۲۰

فرخ، صباحِ آن که تو بر وی نظر کنی

فیروز، روزِ آن که تو بر وی گذر کنی

آزاد، بنده‌ای که بود در رکاب تو

خرم، ولایتی که تو آن جا سفر کنی

دیگر نبات را نخرد مشتری به هیچ

یک بار اگر تَبَسُّمِ همچون شکر کنی

ای آفتابِ روشن و ای سایهٔ همای

ما را نگاهی از تو تمام است اگر کنی

من با تو دوستی و وفا کم نمی‌کنم

چندان که دشمنی و جفا بیش‌تر کنی

مقدور من سَری‌ست که در پایت افکنم

گر زآن که التفات بدین مختصر کنی

عمری‌ست تا به یاد تو شب روز می‌کنم

تو خفته‌ای که گوش، به آه سحر کنی؟

دانی که رویم از همه عالم به روی توست

زنهار اگر تو روی به رویی دگر کنی

گفتی که دیر و زود به حالت نظر کنم

آری کنی چو بر سر خاکم گذر کنی

شرط است سعدیا که به میدان عشق دوست

خود را به پیش تیر ملامت سپر کنی

وز عقل بهترت سپری باید ای حکیم

تا از خدنگ غمزهٔ خوبان حذر کنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۲۲چشم رضا و مرحمت بر همه باز می‌کنی
  2. غزل شمارهٔ ۶۲۳دیدار می‌نمایی و پرهیز می‌کنی
  3. غزل شمارهٔ ۶۲۴روزی به زنخدانت گفتم به سیمینی
  4. غزل شمارهٔ ۶۲۵شب است و شاهد و شمع و شراب و شیرینی
  5. غزل شمارهٔ ۶۲۶امروز چنانی ای پری‌روی
  6. غزل شمارهٔ ۶۲۷خواهم اندر پایش افتادن چو گوی
  7. غزل شمارهٔ ۶۲۸تا کی روم از عشق تو شوریده به هر سوی؟
  8. غزل شمارهٔ ۶۲۹گل است آن یا سمن یا ماه یا روی
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.