پرش به محتوای اصلی
رضی‌الدین آرتیمانی رضی‌الدین آرتیمانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵

نه پر ز خون جگرم از سپهر مینائی است

هلاک جانم ازین بیوفای هر جائی است

یکی ببین و یکی جوی و جز یکی مپرست

از آن جهت که دو بینی قصور بینائی است

وفا و مهر از آن گل طمع مدار ای دل

توقع ثمر از بید باد پیمائی است

جدا ز خویشتنم زنده یکنفس مپسند

که دور از تو هلاکم به از شکیبائی است

چه میکشی به نقاب آفتاب، بنگر کز

تحیر تو که خون در دل تماشائی است

من از تو جز تو نخواهم، که در طریقت عشق

بغیر دوست تمنا ز دوست، رسوائی است

عجب نمک به حرامی است دور از تو رضی

که با وجود خیالت به تنگ تنهائی است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۷در خاطر آنشوخ مگر ناله اثر داشت
  2. غزل شمارهٔ ۱۸شورت در سر خمار نگذاشت
  3. غزل شمارهٔ ۱۹تا از بر چشم آن جوان رفت
  4. غزل شمارهٔ ۲۰کنم از شام تا سحر فریاد
  5. غزل شمارهٔ ۲۱غم عشق تو ای حور پریزاد
  6. غزل شمارهٔ ۲۲یقین ما به خیال و گمان نمی‌گردد
  7. غزل شمارهٔ ۲۳کمر تا کی بخونم آن بت نامهربان بندد
  8. غزل شمارهٔ ۲۴سرم سودا دلم پروا ندارد
همه‌ی غزلیات ←

رضی‌الدین آرتیمانی درباره‌ی رضی‌الدین آرتیمانی

میرزا محمد رضی معروف به میررضی آرتیمانی از شاعران و عارفان مشهور زمان صفویه است که در نیمه دوم قرن دهم هجری قمری در روستای آرتیمان از توابع تویسرکان به دنیا آمد. در ایام جوانی به همدان عزیمت و در آنجا مشغول تحصیل شد و در سلک شاگردان میرمرشد بروجردی درآمد. میررضی به علت شایستگی وافری که داشت زود مورد توجه شاه عباس صفوی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.