پرش به محتوای اصلی
رهی معیری رهی معیری

ترانه‌ها و نغمه‌ها

شمارهٔ ۷ - ندامت عاشق

دل زودباورم را به کرشمه ای ربودی

چو نیاز ما فزون شد تو به ناز خود فزودی

بهم الفتی گرفتیم ولی رمیدی از ما

من و دل همان که بودیم و تو آن نه ای که بودی

من از آن کشم ندامت که تو را نیازمودم

تو چرا ز من گریزی که وفایم آزمودی

ز درون بود خروشم ولی از لب خموشم

نه حکایتی شنیدی نه شکایتی شنودی

چمن از تو خرم ای اشک روان که جویباری

خجل از تو چشمه، ای چشم رهی

چشم رهی که زنده رودی

ادامه‌ی ترانه‌ها و نغمه‌ها

  1. شمارهٔ ۹ - آتش جانچون زلف توام جانا
  2. شمارهٔ ۱۰ - شکوه عاشقگه شکایت از گلی، گه شکوه از خاری کنم
  3. شمارهٔ ۱۱ - مستانهساقی بیا کز عقل و دین بیگانه‌ام بیگانه
  4. شمارهٔ ۱۲ - شب منبشب نخفته چشم کس ز ناله زارم
  5. شمارهٔ ۱۳ - سیرم از زندگانی (ابوعطا)سیرم از زندگانی
  6. شمارهٔ ۱۴ - مرغ حقمرغ حق خواند هر دم، در دل شب ای ماه، کز شب عاشق آه
  7. شمارهٔ ۱۵ - دیدی ای مه (دشتی)دیدی ای مه که ناگه رمیدی و رفتی
  8. شمارهٔ ۱۶ - یار رمیدهز ما ای گل چه دیدی؟
همه‌ی ترانه‌ها و نغمه‌ها ←

رهی معیری درباره‌ی رهی معیری

شادروان محمدحسن معیری متخلص به «رهی» در دهم اردیبهشت ماه ۱۲۸۸ هجری شمسی در تهران و در خاندانی بزرگ و اهل ادب و هنر چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران به پایان برد، آنگاه وارد خدمت دولتی شد و در مشاغلی چند خدمت کرد. از سال ۱۳۲۲ شمسی به ریاست کل انتشارات و تبلیغات وزارت پیشه و هنر (بعداً وزارت صنایع)...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.