پرش به محتوای اصلی
رهی معیری رهی معیری

ترانه‌ها و نغمه‌ها

شمارهٔ ۸ - بوی عاشق

در پیش بی دردان چرا فریاد بی حاصل کنم

گر شکوه ای دارم ز دل با یار صاحبدل کنم

از گل شنیدم بوی او

مستانه رفتم سوی او

تا چون غبار کوی او

در کوی جان منزل کنم

گر شکوه ای دارم ز دل

با یار صاحبدل کنم

غرق تمنای توام

موجی ز دریای توام

من نخل سرکش نیستم

تا خانه در ساحل کنم

گر شکوه ای دارم ز دل

با یار صاحبدل کنم

دانم که آن سرو سهی

از دل ندارد آگهی

چند از غم دل چون رهی

فریاد بی حاصل کنم

گر شکوه ای دارم ز دل

با یار صاحبدل کنم

ادامه‌ی ترانه‌ها و نغمه‌ها

  1. شمارهٔ ۱۰ - شکوه عاشقگه شکایت از گلی، گه شکوه از خاری کنم
  2. شمارهٔ ۱۱ - مستانهساقی بیا کز عقل و دین بیگانه‌ام بیگانه
  3. شمارهٔ ۱۲ - شب منبشب نخفته چشم کس ز ناله زارم
  4. شمارهٔ ۱۳ - سیرم از زندگانی (ابوعطا)سیرم از زندگانی
  5. شمارهٔ ۱۴ - مرغ حقمرغ حق خواند هر دم، در دل شب ای ماه، کز شب عاشق آه
  6. شمارهٔ ۱۵ - دیدی ای مه (دشتی)دیدی ای مه که ناگه رمیدی و رفتی
  7. شمارهٔ ۱۶ - یار رمیدهز ما ای گل چه دیدی؟
  8. شمارهٔ ۱۷ - حاصل عشقدارم شب و روز، از عشق ماهی
همه‌ی ترانه‌ها و نغمه‌ها ←

رهی معیری درباره‌ی رهی معیری

شادروان محمدحسن معیری متخلص به «رهی» در دهم اردیبهشت ماه ۱۲۸۸ هجری شمسی در تهران و در خاندانی بزرگ و اهل ادب و هنر چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران به پایان برد، آنگاه وارد خدمت دولتی شد و در مشاغلی چند خدمت کرد. از سال ۱۳۲۲ شمسی به ریاست کل انتشارات و تبلیغات وزارت پیشه و هنر (بعداً وزارت صنایع)...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.