پرش به محتوای اصلی
رهی معیری رهی معیری

ترانه‌ها و نغمه‌ها

شمارهٔ ۱۲ - شب من

بشب نخفته چشم کس ز ناله زارم

که تا سحر چو مرغ شب فغان بود کارم

ستاره در حیرت ز چشم بیدارم

که بی رخ یارم

ز دیده تا سپیده دم ستاره میبارم ستاره میبارم

جان از زاری دل، وز بیماری دل، آمد بر لب من

دارم تیره شبی، هر دم تاب و تبی، فریاد از شب من

کجا بود یار من، دلدار من، که از غم روی او، چون موی او، شبی سیه دارم

لب و رخی چون برگ به رنگ و بو دارد

بلای جان و دل بود لبی که او دارد

ز من چه میپرسی که در جهان باری

چه آرزو داری

دلی که مست او بود

چه آرزو دارد چه آرزو دارد

شب چون شاهد ماه، بر این بام سیاه، سازد جلوه گری

من دور از مه خویش، نالم از دل ریش، چون مرغ سحری

چو بهره از صحبت آن ماهم نیست، ز سیر مه حاصلی جز آهم نیست

شبی سیه دارم

ادامه‌ی ترانه‌ها و نغمه‌ها

  1. شمارهٔ ۱۴ - مرغ حقمرغ حق خواند هر دم، در دل شب ای ماه، کز شب عاشق آه
  2. شمارهٔ ۱۵ - دیدی ای مه (دشتی)دیدی ای مه که ناگه رمیدی و رفتی
  3. شمارهٔ ۱۶ - یار رمیدهز ما ای گل چه دیدی؟
  4. شمارهٔ ۱۷ - حاصل عشقدارم شب و روز، از عشق ماهی
  5. شمارهٔ ۱۸ - آذربایجانآرزوی ما تویی تو
  6. شمارهٔ ۱۹ - اشک و آهدارم غم جانکاهی، شب های سیاهی، دور از رخ ماهی
  7. شمارهٔ ۲۰ - کاروان دشتیهمه شب نالم چون نی
  8. شمارهٔ ۲۱ - صبح شادی (داغ جدایی)بیا بیا که صبح شادی گذرد
همه‌ی ترانه‌ها و نغمه‌ها ←

رهی معیری درباره‌ی رهی معیری

شادروان محمدحسن معیری متخلص به «رهی» در دهم اردیبهشت ماه ۱۲۸۸ هجری شمسی در تهران و در خاندانی بزرگ و اهل ادب و هنر چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران به پایان برد، آنگاه وارد خدمت دولتی شد و در مشاغلی چند خدمت کرد. از سال ۱۳۲۲ شمسی به ریاست کل انتشارات و تبلیغات وزارت پیشه و هنر (بعداً وزارت صنایع)...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.