پرش به محتوای اصلی
رهی معیری رهی معیری

ترانه‌ها و نغمه‌ها

شمارهٔ ۹ - آتش جان

چون زلف توام جانا

در عین پریشانی

چون باد سحرگاهم

در بی سر و سامانی

من خاکم و من گردم

من اشگم و من دردم

تو مهری و تو نوری

تو عشقی و تو جانی

در بی سر و سامانی

خواهم، خواهم، خواهم که تو را در بر بنشانم و بنشینم

تا آتش جانم را بنشینی و بنشانی

از آتش سودایت دارم من و دارد دل

داغی که نمی بینی دردی که نمیدانی

دل با من و جان بی تو

نسپاری و بسپارم

کام از تو و تاب از من

نستانم و بستانی

در بی سر و سامانی

ادامه‌ی ترانه‌ها و نغمه‌ها

  1. شمارهٔ ۱۱ - مستانهساقی بیا کز عقل و دین بیگانه‌ام بیگانه
  2. شمارهٔ ۱۲ - شب منبشب نخفته چشم کس ز ناله زارم
  3. شمارهٔ ۱۳ - سیرم از زندگانی (ابوعطا)سیرم از زندگانی
  4. شمارهٔ ۱۴ - مرغ حقمرغ حق خواند هر دم، در دل شب ای ماه، کز شب عاشق آه
  5. شمارهٔ ۱۵ - دیدی ای مه (دشتی)دیدی ای مه که ناگه رمیدی و رفتی
  6. شمارهٔ ۱۶ - یار رمیدهز ما ای گل چه دیدی؟
  7. شمارهٔ ۱۷ - حاصل عشقدارم شب و روز، از عشق ماهی
  8. شمارهٔ ۱۸ - آذربایجانآرزوی ما تویی تو
همه‌ی ترانه‌ها و نغمه‌ها ←

رهی معیری درباره‌ی رهی معیری

شادروان محمدحسن معیری متخلص به «رهی» در دهم اردیبهشت ماه ۱۲۸۸ هجری شمسی در تهران و در خاندانی بزرگ و اهل ادب و هنر چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران به پایان برد، آنگاه وارد خدمت دولتی شد و در مشاغلی چند خدمت کرد. از سال ۱۳۲۲ شمسی به ریاست کل انتشارات و تبلیغات وزارت پیشه و هنر (بعداً وزارت صنایع)...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.