پرش به محتوای اصلی
رهی معیری رهی معیری

غزلها - جلد دوم

پایان شب

رفت و نرفته نکهت گیسوی او هنوز

غرق گل است بسترم از بوی او هنوز

دوران شب ز بخت سیاهم به سر رسید

نگشوده تاری از خم گیسوی او هنوز

از من رمید و جای به پهلوی غیر کرد

جانم نیارمیده به پهلوی او هنوز

دردا که سوخت خار و خس آشیان ما

نگرفته خانه در چمن کوی او هنوز

روزی فکند یار نگاهی به سوی غیر

باز است چشم حسرت من سوی او هنوز

یک بار چون نسیم صبا بر چمن گذشت

می‌آید از بنفشه و گل بوی او هنوز

روزی که داد دل به گل روی او رهی

مسکین نبود باخبر از خوی او هنوز

ادامه‌ی غزلها - جلد دوم

  1. عمر نرگسآتشین‌خوی مرا پاس دل من نیست نیست
  2. سراب آرزودل من ز تابناکی به شراب ناب ماند
  3. از خود رمیدهچو گل ز دست تو جیب دریده‌ای دارم
  4. ستاره خندانبه گوش هم‌نفسان آتشین سرودم من
  5. کوکب امیدای صبح نودمیده! بناگوش کیستی؟
  6. بی‌سرانجاممرغ خونین ترانه را مانم
  7. شعله سرکشلاله دیدم روی زیبای توام آمد به یاد
  8. مهتابما نقد عافیت به می ناب داده‌ایم
همه‌ی غزلها - جلد دوم ←

رهی معیری درباره‌ی رهی معیری

شادروان محمدحسن معیری متخلص به «رهی» در دهم اردیبهشت ماه ۱۲۸۸ هجری شمسی در تهران و در خاندانی بزرگ و اهل ادب و هنر چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران به پایان برد، آنگاه وارد خدمت دولتی شد و در مشاغلی چند خدمت کرد. از سال ۱۳۲۲ شمسی به ریاست کل انتشارات و تبلیغات وزارت پیشه و هنر (بعداً وزارت صنایع)...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.