پرش به محتوای اصلی
رهی معیری رهی معیری

غزلها - جلد دوم

ستاره خندان

به گوش هم‌نفسان آتشین سرودم من

فغان مرغ شبم یا نوای عودم من؟

مرا ز چشم قبول آسمان نمی‌افکند

اگر چو اشک ز روشندلان نبودم من

مخور فریب محبت که دوستداران را

به روزگار سیه‌بختی آزمودم من

به باغبانی بی‌حاصلم بخند ای برق

که لاله کاشتم و خار و خس درودم من

نبود گوهر یک‌دانه‌ای در این دریا

وگرنه چون صدف آغوش می‌گشودم من

به آبروی قناعت قسم که روی نیاز

به خاکپای فرومایگان نسودم من

اگرچه رنگ شفق یافت دامنم از اشک

همان ستاره خندان لبم که بودم من

گیاه دشت جنون خرم از من است رهی

که از سرشک روان رشک زنده‌رودم من

به یاد فیضی و گلبانگ عاشقانه اوست

اگر ترانه مستانه‌ای سرودم من

ادامه‌ی غزلها - جلد دوم

  1. بی‌سرانجاممرغ خونین ترانه را مانم
  2. شعله سرکشلاله دیدم روی زیبای توام آمد به یاد
  3. مهتابما نقد عافیت به می ناب داده‌ایم
  4. لبخند صبحدمگر شود آن روی روشن جلوه‌گر هنگام صبح
  5. ناآشناما را دلی بود که ز دنیای دیگر است
  6. گریزانچرا چو شادی از این انجمن گریزانی ؟
  7. خنده برقسزای چون تو گلی گرچه نیست خانه ما
  8. مردم‌فریبشب یار من تب است و غم سینه‌سوز هم
همه‌ی غزلها - جلد دوم ←

رهی معیری درباره‌ی رهی معیری

شادروان محمدحسن معیری متخلص به «رهی» در دهم اردیبهشت ماه ۱۲۸۸ هجری شمسی در تهران و در خاندانی بزرگ و اهل ادب و هنر چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران به پایان برد، آنگاه وارد خدمت دولتی شد و در مشاغلی چند خدمت کرد. از سال ۱۳۲۲ شمسی به ریاست کل انتشارات و تبلیغات وزارت پیشه و هنر (بعداً وزارت صنایع)...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.