پرش به محتوای اصلی
رهی معیری رهی معیری

غزلها - جلد دوم

ناآشنا

ما را دلی بود که ز دنیای دیگر است

ماییم جای دیگر و او جای دیگر است

چشم جهانیان به تماشای رنگ و بوست

جز چشم دل که محو تماشای دیگر است

این نه صدف ز گوهر آزادگی تهی است

وآن گوهر یگانه به دریای دیگر است

در ساغر طرب می اندیشه سوز نیست

تسکین ما ز جرعه مینای دیگر است

امروز می‌خوری غم فردا و همچنان

فردا به خاطرت غم فردای دیگر است

گر خلق را بود سر سودای مال و جاه

آزاده‌مرد را سر و سودای دیگر است

دیشب دلم به جلوه مستانه‌ای ربود

امشب پی ربودن دل‌های دیگر است

غمخانه‌ای‌ست وادی کون و مکان رهی

آسودگی اگر طلبی جای دیگر است

ادامه‌ی غزلها - جلد دوم

  1. خنده برقسزای چون تو گلی گرچه نیست خانه ما
  2. مردم‌فریبشب یار من تب است و غم سینه‌سوز هم
  3. هوسناکدر چمن چون شاخ گل نازک‌تنی افتاده است
  4. کوی می‌فروشما نظر از خرقه‌پوشان بسته‌ایم
  5. خاک شیرازچون شفق گرچه مرا باده ز خون جگر است
  6. گیسوی شبشب این سر گیسوی ندارد که تو داری
  7. وفای شمعمردم از درد و نمی‌آیی به بالینم هنوز
  8. شب‌زنده‌دارخاطر بی‌آرزو از رنج یار آسوده است
همه‌ی غزلها - جلد دوم ←

رهی معیری درباره‌ی رهی معیری

شادروان محمدحسن معیری متخلص به «رهی» در دهم اردیبهشت ماه ۱۲۸۸ هجری شمسی در تهران و در خاندانی بزرگ و اهل ادب و هنر چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران به پایان برد، آنگاه وارد خدمت دولتی شد و در مشاغلی چند خدمت کرد. از سال ۱۳۲۲ شمسی به ریاست کل انتشارات و تبلیغات وزارت پیشه و هنر (بعداً وزارت صنایع)...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.