پرش به محتوای اصلی
رهی معیری رهی معیری

غزلها - جلد دوم

گریزان

چرا چو شادی از این انجمن گریزانی ؟

چو طاقت از دل بی‌تاب من گریزانی ؟

ز دیده‌ای که بود پاک‌تر ز شبنم صبح

چرا چو اشک من ای سیم‌تن گریزانی ؟

درون پیرهنت گر نهان کنیم چه سود ؟

نسیم صبحی و از پیرهن گریزانی

چو آب چشمه دلی پاک و نرم‌خو دارم

نه آتشم که ز آغوش من گریزانی

رهی نمی‌رمد آهوی وحشی از صیاد

بدین صفت که تو از خویشتن گریزانی

ادامه‌ی غزلها - جلد دوم

  1. مردم‌فریبشب یار من تب است و غم سینه‌سوز هم
  2. هوسناکدر چمن چون شاخ گل نازک‌تنی افتاده است
  3. کوی می‌فروشما نظر از خرقه‌پوشان بسته‌ایم
  4. خاک شیرازچون شفق گرچه مرا باده ز خون جگر است
  5. گیسوی شبشب این سر گیسوی ندارد که تو داری
  6. وفای شمعمردم از درد و نمی‌آیی به بالینم هنوز
  7. شب‌زنده‌دارخاطر بی‌آرزو از رنج یار آسوده است
همه‌ی غزلها - جلد دوم ←

رهی معیری درباره‌ی رهی معیری

شادروان محمدحسن معیری متخلص به «رهی» در دهم اردیبهشت ماه ۱۲۸۸ هجری شمسی در تهران و در خاندانی بزرگ و اهل ادب و هنر چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران به پایان برد، آنگاه وارد خدمت دولتی شد و در مشاغلی چند خدمت کرد. از سال ۱۳۲۲ شمسی به ریاست کل انتشارات و تبلیغات وزارت پیشه و هنر (بعداً وزارت صنایع)...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.