پرش به محتوای اصلی
رهی معیری رهی معیری

غزلها - جلد دوم

مردم‌فریب

شب یار من تب است و غم سینه‌سوز هم

تنها نه شب در آتشم ای گل که روز هم

ای اشک همتی که به کشت وجود من

آتش فکند آه و دل سینه‌سوز هم

گفتم: که با تو شمع طرب تابناک نیست

گفتا: که سیمگون مه گیتی‌فروز هم

گفتم: که بعد از آن همه دل‌ها که سوختی

کس می‌خورد فریب تو؟ گفتا: هنوز هم

ای غم مگر تو یار شوی ورنه با رهی

دل دشمن است و آن صنم دل‌فروز هم

ادامه‌ی غزلها - جلد دوم

  1. کوی می‌فروشما نظر از خرقه‌پوشان بسته‌ایم
  2. خاک شیرازچون شفق گرچه مرا باده ز خون جگر است
  3. گیسوی شبشب این سر گیسوی ندارد که تو داری
  4. وفای شمعمردم از درد و نمی‌آیی به بالینم هنوز
  5. شب‌زنده‌دارخاطر بی‌آرزو از رنج یار آسوده است
همه‌ی غزلها - جلد دوم ←

رهی معیری درباره‌ی رهی معیری

شادروان محمدحسن معیری متخلص به «رهی» در دهم اردیبهشت ماه ۱۲۸۸ هجری شمسی در تهران و در خاندانی بزرگ و اهل ادب و هنر چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران به پایان برد، آنگاه وارد خدمت دولتی شد و در مشاغلی چند خدمت کرد. از سال ۱۳۲۲ شمسی به ریاست کل انتشارات و تبلیغات وزارت پیشه و هنر (بعداً وزارت صنایع)...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.