پرش به محتوای اصلی
رهی معیری رهی معیری

غزلها - جلد دوم

خنده برق

سزای چون تو گلی گرچه نیست خانه ما

بیا چو بوی گل امشب به آشیانه ما

تو ای ستاره خندان کجا خبر داری؟

ز ناله سحر و گریه شبانه ما

چو بانگ رعد خروشان که پیچد اندر کوه

جهان پر است ز گلبانگ عاشقانه ما

نوای گرم نی از فیض آتشین‌نفسی است

ز سوز سینه بود گرمی ترانه ما

چنان ز خاطر اهل جهان فراموشیم

که سیل نیز نگیرد سراغ خانه ما

به خنده‌رویی دشمن مخور فریب رهی

که برق خنده‌زنان سوخت آشیانه ما

ادامه‌ی غزلها - جلد دوم

  1. هوسناکدر چمن چون شاخ گل نازک‌تنی افتاده است
  2. کوی می‌فروشما نظر از خرقه‌پوشان بسته‌ایم
  3. خاک شیرازچون شفق گرچه مرا باده ز خون جگر است
  4. گیسوی شبشب این سر گیسوی ندارد که تو داری
  5. وفای شمعمردم از درد و نمی‌آیی به بالینم هنوز
  6. شب‌زنده‌دارخاطر بی‌آرزو از رنج یار آسوده است
همه‌ی غزلها - جلد دوم ←

رهی معیری درباره‌ی رهی معیری

شادروان محمدحسن معیری متخلص به «رهی» در دهم اردیبهشت ماه ۱۲۸۸ هجری شمسی در تهران و در خاندانی بزرگ و اهل ادب و هنر چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران به پایان برد، آنگاه وارد خدمت دولتی شد و در مشاغلی چند خدمت کرد. از سال ۱۳۲۲ شمسی به ریاست کل انتشارات و تبلیغات وزارت پیشه و هنر (بعداً وزارت صنایع)...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.