پرش به محتوای اصلی
رهی معیری رهی معیری

غزلها - جلد دوم

مهتاب

ما نقد عافیت به می ناب داده‌ایم

خار و خس وجود به سیلاب داده‌ایم

رخسار یار گونه آتش از آن گرفت

کاین لاله را ز خون جگر آب داده‌ایم

آن شعله‌ایم کز نفس گرم سینه‌سوز

گرمی به آفتاب جهان‌تاب داده‌ایم

در جستجوی اهل دلی عمر ما گذشت

جان در هوای گوهر نایاب داده‌ایم

کامی نبرده‌ایم از آن سیم‌تن رهی

از دور بوسه بر رخ مهتاب داده‌ایم

ادامه‌ی غزلها - جلد دوم

  1. ناآشناما را دلی بود که ز دنیای دیگر است
  2. گریزانچرا چو شادی از این انجمن گریزانی ؟
  3. خنده برقسزای چون تو گلی گرچه نیست خانه ما
  4. مردم‌فریبشب یار من تب است و غم سینه‌سوز هم
  5. هوسناکدر چمن چون شاخ گل نازک‌تنی افتاده است
  6. کوی می‌فروشما نظر از خرقه‌پوشان بسته‌ایم
  7. خاک شیرازچون شفق گرچه مرا باده ز خون جگر است
  8. گیسوی شبشب این سر گیسوی ندارد که تو داری
همه‌ی غزلها - جلد دوم ←

رهی معیری درباره‌ی رهی معیری

شادروان محمدحسن معیری متخلص به «رهی» در دهم اردیبهشت ماه ۱۲۸۸ هجری شمسی در تهران و در خاندانی بزرگ و اهل ادب و هنر چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران به پایان برد، آنگاه وارد خدمت دولتی شد و در مشاغلی چند خدمت کرد. از سال ۱۳۲۲ شمسی به ریاست کل انتشارات و تبلیغات وزارت پیشه و هنر (بعداً وزارت صنایع)...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.