پرش به محتوای اصلی
رهی معیری رهی معیری

غزلها - جلد دوم

سراب آرزو

دل من ز تابناکی به شراب ناب ماند

نکند سیاهکاری که به آفتاب ماند

نه ز پای می‌نشیند نه قرار می‌پذیرد

دل آتشین من بین که به موج آب ماند

ز شب سیه چه نالم؟ که فروغ صبح رویت

به سپیده سحرگاه و به ماهتاب ماند

نفس حیات بخشت به هوای بامدادی

لب مستی آفرینت به شراب ناب ماند

نه عجب اگر به عالم اثری نماند از ما

که بر آسمان نبینی اثر از شهاب ماند

رهی از امید باطل ره آرزو چه پویی؟

که سراب زندگانی به خیال و خواب ماند

ادامه‌ی غزلها - جلد دوم

  1. ستاره خندانبه گوش هم‌نفسان آتشین سرودم من
  2. کوکب امیدای صبح نودمیده! بناگوش کیستی؟
  3. بی‌سرانجاممرغ خونین ترانه را مانم
  4. شعله سرکشلاله دیدم روی زیبای توام آمد به یاد
  5. مهتابما نقد عافیت به می ناب داده‌ایم
  6. لبخند صبحدمگر شود آن روی روشن جلوه‌گر هنگام صبح
  7. ناآشناما را دلی بود که ز دنیای دیگر است
  8. گریزانچرا چو شادی از این انجمن گریزانی ؟
همه‌ی غزلها - جلد دوم ←

رهی معیری درباره‌ی رهی معیری

شادروان محمدحسن معیری متخلص به «رهی» در دهم اردیبهشت ماه ۱۲۸۸ هجری شمسی در تهران و در خاندانی بزرگ و اهل ادب و هنر چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران به پایان برد، آنگاه وارد خدمت دولتی شد و در مشاغلی چند خدمت کرد. از سال ۱۳۲۲ شمسی به ریاست کل انتشارات و تبلیغات وزارت پیشه و هنر (بعداً وزارت صنایع)...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.