پرش به محتوای اصلی
رهی معیری رهی معیری

غزلها - جلد دوم

عمر نرگس

آتشین‌خوی مرا پاس دل من نیست نیست

برق عالم‌سوز را پروای خرمن نیست نیست

مشت خاشاکی کجا بندد ره سیلاب را؟

پایداری پیش اشکم کار دامن نیست نیست

آنقدر بنشین که برخیزد غبار از خاطرم

پای تا سر ناز من هنگام رفتن نیست نیست

قصه امواج دریا را ز دریادیده پرس

هر دلی آگه ز طوفان دل من نیست نیست

همچو نرگس تا گشودم چشم پیوستم به خاک

گل دو روزی بیشتر مهمان گلشن نیست نیست

ناگزیر از ناله‌ام در ماتم دل چون کنم؟

مرهم داغ عزیزان غیر شیون نیست نیست

در پناه می ز عقل مصلحت بین فارغیم

در کنار دوست بیم از طعن دشمن نیست نیست

بر دل پاکان نیفتد سایه آلودگی

داغ ظلمت بر جبین صبح روشن نیست نیست

نیست در خاطر مرا اندیشه از گردون رهی

رهرو آزاده را پروای رهزن نیست نیست

ادامه‌ی غزلها - جلد دوم

  1. از خود رمیدهچو گل ز دست تو جیب دریده‌ای دارم
  2. ستاره خندانبه گوش هم‌نفسان آتشین سرودم من
  3. کوکب امیدای صبح نودمیده! بناگوش کیستی؟
  4. بی‌سرانجاممرغ خونین ترانه را مانم
  5. شعله سرکشلاله دیدم روی زیبای توام آمد به یاد
  6. مهتابما نقد عافیت به می ناب داده‌ایم
  7. لبخند صبحدمگر شود آن روی روشن جلوه‌گر هنگام صبح
  8. ناآشناما را دلی بود که ز دنیای دیگر است
همه‌ی غزلها - جلد دوم ←

رهی معیری درباره‌ی رهی معیری

شادروان محمدحسن معیری متخلص به «رهی» در دهم اردیبهشت ماه ۱۲۸۸ هجری شمسی در تهران و در خاندانی بزرگ و اهل ادب و هنر چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران به پایان برد، آنگاه وارد خدمت دولتی شد و در مشاغلی چند خدمت کرد. از سال ۱۳۲۲ شمسی به ریاست کل انتشارات و تبلیغات وزارت پیشه و هنر (بعداً وزارت صنایع)...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.