پرش به محتوای اصلی
رهی معیری رهی معیری

غزلها - جلد دوم

باران صبحگاهی

اشک سحر زداید از لوح دل سیاهی

خرم کند چمن را باران صبحگاهی

عمری ز مهرت ای مه شب تا سحر نخفتم

دعوی ز دیده من و ز اختران گواهی

چون زلف و عارض او چشمی ندیده هرگز

صبحی بدین سپیدی شامی بدان سیاهی

داغم چو لاله ای گل از درد من چه پرسی؟

مردم ز محنت ای غم از جان من چه خواهی؟

ای گریه در هلاکم هم عهد رنج و دردی

وی ناله در عذابم هم‌راز اشک و آهی

چندین رهی چه نالی از داغ بی‌نصیبی؟

در پای لاله‌رویان این بس که خاک راهی

ادامه‌ی غزلها - جلد دوم

  1. سراب آرزودل من ز تابناکی به شراب ناب ماند
  2. از خود رمیدهچو گل ز دست تو جیب دریده‌ای دارم
  3. ستاره خندانبه گوش هم‌نفسان آتشین سرودم من
  4. کوکب امیدای صبح نودمیده! بناگوش کیستی؟
  5. بی‌سرانجاممرغ خونین ترانه را مانم
  6. شعله سرکشلاله دیدم روی زیبای توام آمد به یاد
  7. مهتابما نقد عافیت به می ناب داده‌ایم
  8. لبخند صبحدمگر شود آن روی روشن جلوه‌گر هنگام صبح
همه‌ی غزلها - جلد دوم ←

رهی معیری درباره‌ی رهی معیری

شادروان محمدحسن معیری متخلص به «رهی» در دهم اردیبهشت ماه ۱۲۸۸ هجری شمسی در تهران و در خاندانی بزرگ و اهل ادب و هنر چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران به پایان برد، آنگاه وارد خدمت دولتی شد و در مشاغلی چند خدمت کرد. از سال ۱۳۲۲ شمسی به ریاست کل انتشارات و تبلیغات وزارت پیشه و هنر (بعداً وزارت صنایع)...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.