پرش به محتوای اصلی
رهی معیری رهی معیری

غزلها - جلد دوم

سودازده

آن که سودازده چشم تو بوده است منم

وآن که از هر مژه صد چشمه گشوده است منم

آن ز ره مانده سرگشته که ناسازی بخت

ره به سرمنزل وصلش ننموده است منم

آن که پیش لب شیرین تو ای چشمه نوش

آفرین گفته و دشنام شنوده است منم

آن که خواب خوشم از دیده ربوده است تویی

وآن که یک بوسه از آن لب نربوده است منم

ای که از چشم رهی پای کشیدی چون اشک

آن که چون آه به دنبال تو بوده است منم

ادامه‌ی غزلها - جلد دوم

  1. باران صبحگاهیاشک سحر زداید از لوح دل سیاهی
  2. عمر نرگسآتشین‌خوی مرا پاس دل من نیست نیست
  3. سراب آرزودل من ز تابناکی به شراب ناب ماند
  4. از خود رمیدهچو گل ز دست تو جیب دریده‌ای دارم
  5. ستاره خندانبه گوش هم‌نفسان آتشین سرودم من
  6. کوکب امیدای صبح نودمیده! بناگوش کیستی؟
  7. بی‌سرانجاممرغ خونین ترانه را مانم
  8. شعله سرکشلاله دیدم روی زیبای توام آمد به یاد
همه‌ی غزلها - جلد دوم ←

رهی معیری درباره‌ی رهی معیری

شادروان محمدحسن معیری متخلص به «رهی» در دهم اردیبهشت ماه ۱۲۸۸ هجری شمسی در تهران و در خاندانی بزرگ و اهل ادب و هنر چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران به پایان برد، آنگاه وارد خدمت دولتی شد و در مشاغلی چند خدمت کرد. از سال ۱۳۲۲ شمسی به ریاست کل انتشارات و تبلیغات وزارت پیشه و هنر (بعداً وزارت صنایع)...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.