پرش به محتوای اصلی
رهی معیری رهی معیری

غزلها - جلد دوم

نازک‌اندام

ز جام آینه‌گون پرتو شراب دمید

خیال خواب چه داری؟ که آفتاب دمید

درون اشک من افتاد نقش اندامش

به خنده گفت: که نیلوفری ز آب دمید

ز جامه گشت پدیدار گوی سینه او

ستاره‌ای ز گریبان ماهتاب دمید

کشید دانه امید ما سری از خاک

که برق خنده‌زنان از دل سحاب دمید

به باد رفت امیدی که داشتم از خلق

فریب بود فروغی که از سراب دمید

غبار تربت ما بوی گل دهد گویی

که جای لاله ازین خاک مشک ناب دمید

رهی چو برق شتابنده خنده‌ای زد و رفت

دمی نماند چو نوری که از شهاب دمید

ادامه‌ی غزلها - جلد دوم

  1. پایان شبرفت و نرفته نکهت گیسوی او هنوز
  2. باران صبحگاهیاشک سحر زداید از لوح دل سیاهی
  3. عمر نرگسآتشین‌خوی مرا پاس دل من نیست نیست
  4. سراب آرزودل من ز تابناکی به شراب ناب ماند
  5. از خود رمیدهچو گل ز دست تو جیب دریده‌ای دارم
  6. ستاره خندانبه گوش هم‌نفسان آتشین سرودم من
  7. کوکب امیدای صبح نودمیده! بناگوش کیستی؟
  8. بی‌سرانجاممرغ خونین ترانه را مانم
همه‌ی غزلها - جلد دوم ←

رهی معیری درباره‌ی رهی معیری

شادروان محمدحسن معیری متخلص به «رهی» در دهم اردیبهشت ماه ۱۲۸۸ هجری شمسی در تهران و در خاندانی بزرگ و اهل ادب و هنر چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران به پایان برد، آنگاه وارد خدمت دولتی شد و در مشاغلی چند خدمت کرد. از سال ۱۳۲۲ شمسی به ریاست کل انتشارات و تبلیغات وزارت پیشه و هنر (بعداً وزارت صنایع)...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.