پرش به محتوای اصلی
رهی معیری رهی معیری

غزلها - جلد اول

شاهد افلاکی

چون زلف توام جانا در عین پریشانی

چون باد سحرگاهم در بی‌سروسامانی

من خاکم و من گردم من اشکم و من دردم

تو مهری و تو نوری تو عشقی و تو جانی

خواهم که ترا در بر بنشانم و بنشینم

تا آتش جانم را بنشینی و بنشانی

ای شاهد افلاکی در مستی و در پاکی

من چشم ترا مانم تو اشک مرا مانی

در سینه سوزانم مستوری و مهجوری

در دیده بیدارم پیدایی و پنهانی

من زمزمه عودم تو زمزمه پردازی

من سلسله موجم تو سلسله جنبانی

از آتش سودایت دارم من و دارد دل

داغی که نمی‌بینی دردی که نمی‌دانی

دل با من و جان بی‌تو نسپاری و بسپارم

کام از تو و تاب از من نستانم و بستانی

ای چشم رهی سویت کو چشم رهی‌جویت ؟

روی از من سر گردان شاید که نگردانی

ادامه‌ی غزلها - جلد اول

  1. سوزد مرا سازد مراساقی بده پیمانه‌ای زآن می که بی‌خویشم کند
  2. زندان خاکبا دل روشن در این ظلمت‌سرا افتاده‌ام
  3. آتش خاموشنه دل مفتون دلبندی نه جان مدهوش دلخواهی
  4. طوفان حادثاتاین سوز سینه شمع شبستان نداشته است
  5. داغ تنهاییآن قدر با آتش دل ساختم تا سوختم
  6. نیلوفرنه به شاخ گل نه بر سرو چمن پیچیده‌ام
  7. رسوای دلهمچو نی می‌نالم از سودای دل
  8. غرق تمنای توامدر پیش بی‌دردان چرا فریاد بی‌حاصل کنم
همه‌ی غزلها - جلد اول ←

رهی معیری درباره‌ی رهی معیری

شادروان محمدحسن معیری متخلص به «رهی» در دهم اردیبهشت ماه ۱۲۸۸ هجری شمسی در تهران و در خاندانی بزرگ و اهل ادب و هنر چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران به پایان برد، آنگاه وارد خدمت دولتی شد و در مشاغلی چند خدمت کرد. از سال ۱۳۲۲ شمسی به ریاست کل انتشارات و تبلیغات وزارت پیشه و هنر (بعداً وزارت صنایع)...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.