پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۹۱

دلش دادم که با او همدم و هم خانه خواهم شد

بمن او شمع خواهد گشت و من پروانه خواهم شد

ندانستم که چون دل برد از من چون پری پنهان

نهان خواهد شد و من از غمش دیوانه خواهم شد

به این حسن و به این عشق ای صنم چون لیلی و مجنون

تو آخر شهره خواهی گشت و من افسانه خواهم شد

تو با بیگانگان خواهی چنین گر آشنا شد من

به اندوه آشنا و از طرب بیگانه خواهم شد

چنین گر ساکن میخانه خواهم شد، پس از مردن

چو خواهم خاک شد خاک در میخانه خواهم شد

ز می خالی نخواهم شد شوم گر خاک می دانم

که یا خم یا سبو یا شیشه یا پیمانه خواهم شد

رفیق اول نهادم پا چو در زنجیر او گفتم

که آخر بر سر این گوهر یکدانه خواهم شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۳خوش آنکه شب غمم سر آید
  2. شمارهٔ ۹۴فغان که مدعیان از منت جدا کردند
  3. شمارهٔ ۹۵دلم به وصل تو روزی که شادمان باشد
  4. شمارهٔ ۹۶کی جز تو در دل من دلدار دیگر آید
  5. شمارهٔ ۹۷غنچه و سرو کار آن قد و دهن نمی کند
  6. شمارهٔ ۹۸ز کوی یار به من زان خبر نمی آید
  7. شمارهٔ ۹۹آنچنان از تب عشق تو تنم می‌سوزد
  8. شمارهٔ ۱۰۰خوشا کسی که کباب و شراب با تو خورد
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.