پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۸۸

نمی خواهی دلم چون شاد [و] می خواهی غمین باشد

نباشد آنچنان یارب الهی اینچنین باشد

برم جورت که بردن جور نیکویان بود نیکو

کشم نازت که ناز نازنینان نازنین باشد

گر از دست تو باشد زخم باشد بهتر از مرهم

ور از جام تو باشد شهد خوشتر ز انگبین باشد

قدی داری و رخساری که چون رخسار و قد تو

نه ماهی بر فلک تابد نه سروی بر زمین باشد

تو و اندیشه ی این روز و شب کز هجر و وصل تو

دل اغیار شاد و جان من اندوهگین باشد

من و شام و سحر این فکر کآیا این زمان با او

که یارب هم زبان گردد که آیا همنشین باشد

نبودی گر غرض محرومی عاشق نکویان را

چه بایستی که تن سیمین بود، دل آهنین باشد

رفیق آرام چون گیرد به کنج عافیت حالی

که در هر گوشه ای ابرو کمانی در کمین باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۰ترک تو چون ز دل کسی ای دلستان کند
  2. شمارهٔ ۹۱دلش دادم که با او همدم و هم خانه خواهم شد
  3. شمارهٔ ۹۲گر چرخ فلک با همه کس جور و جفا کرد
  4. شمارهٔ ۹۳خوش آنکه شب غمم سر آید
  5. شمارهٔ ۹۴فغان که مدعیان از منت جدا کردند
  6. شمارهٔ ۹۵دلم به وصل تو روزی که شادمان باشد
  7. شمارهٔ ۹۶کی جز تو در دل من دلدار دیگر آید
  8. شمارهٔ ۹۷غنچه و سرو کار آن قد و دهن نمی کند
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.