پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۰

ای می فروش آزادیم زین سبحهٔ صددانه ده

این سبحهٔ صددانه را بستان و یک پیمانه ده

از حرف غیری در گرو تا کی حدیث من شنو

از ره به آن افسون مرو گوشی به این افسانه ده

از آشنائی بی سبب کردی چو دوری روز و شب

بنشین کنون داد طرب با مردم بیگانه ده

با این خط و خال ای پسر مرغ دل اهل نظر

خواهی شکار خود اگر زین دام نه زان دانه ده

خواهی رفیق ناتوان پیرانه سر گردد جوان

از باده ی چون ارغوان پی در پیش پیمانه ده

مه من در سفر وز هجر آن ماه سفر رفته

بسر رفته مرا عمر آه از عمر بسر رفته

مه من بیخبر سوی سفر رفت وز همراهان

نمی آرد کسی سویم خبر زان بی خبر رفته

از آن وادی نمانده پای رفتن شهسواران را

رود چون بیدلی از گریه تا گل در کمر رفته

کیم من دور از درگاه او بر درگه شاهی

گدائی با لب خشک آمده با چشم تر رفته

مشو مغرور عشق بوالهوس کش زود می بینی

هوس از دل جدا گشته هوا از سر بدر رفته

رفیق بینوا در جست و جویت گشت می دانی

غریبی کو به کو گشته گدایی در به در رفته

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۲تنی دارد بنامیزد ز جان به
  2. شمارهٔ ۲۸۳بی‌جهت توسن کین تاخته‌ای یعنی چه؟
  3. شمارهٔ ۲۸۴تا کلک قضا رقم کشیده
  4. شمارهٔ ۲۸۵عادت به این مکن که کنی جور و کین همه
  5. شمارهٔ ۲۸۶جان می کندم ز تن کناره
  6. شمارهٔ ۲۸۷به چرخ اگر چه فزونست از شماره ستاره
  7. شمارهٔ ۲۸۸کشم جور از غمت ای نازنین ماه
  8. شمارهٔ ۲۸۹دقیقه فهم و ادا دان و نکته دان شده ای
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.