پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۱

من نه در پیری ز هجر آن جوانم ناتوان

ناتوانند از فراق او بسی پیر و جوان

با چنین رخسار زیبا و قد رعنا اگر

در چمن گردد اگر یک روز آن سرو روان

از رخش هم گل شود شرمنده و هم نسترن

وز قدش هم سرو گردد منفعل هم ارغوان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۳به کار عشق خوشم خود چه کار بهتر ازین
  2. شمارهٔ ۲۶۴بیندیش ای پسر از آفت چشم بداندیشان
  3. شمارهٔ ۲۶۵خوش است در سرمه روی نیکوان دیدن
  4. شمارهٔ ۲۶۶آن می که هست آّب خضر شرمسار از آن
  5. شمارهٔ ۲۶۷شد چو شب روزم سیاه از دست تو
  6. شمارهٔ ۲۶۸کس را اگر یاری بود ای یار یاری همچو تو
  7. شمارهٔ ۲۶۹نه صبر دارم و نه تاب و نه توان بی تو
  8. شمارهٔ ۲۷۰دو دلستان که بلای دلند و جان هر دو
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.