پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۶

آن می که هست آّب خضر شرمسار از آن

ساقی بیا و یک دوسه ساغر بیار از آن

این نیم جان که هست مرا سود با منست

گیری بهای نیم نگه گر هزار از آن

گفتی کنم بزخم دگر کار تو تمام

زحمت مکش دگر که گذشته است کار از آن

بر مهر و ماه گر گذری با چنین جمال

گیری شکیب ازین و ربایی قرار از آن

سوی نگارخانه ی چین رو که بسترند

تمثالهای مانی صورت نگار از آن

آنی که حال صد چو منی گر دهی بباد

بر دامن دلت ننشیند غبار از آن

جنس گرانبهاست محبت ولی رفیق

از ما نمی خرند به مفت این دیار از آن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۸کس را اگر یاری بود ای یار یاری همچو تو
  2. شمارهٔ ۲۶۹نه صبر دارم و نه تاب و نه توان بی تو
  3. شمارهٔ ۲۷۰دو دلستان که بلای دلند و جان هر دو
  4. شمارهٔ ۲۷۱با این همه بی وفائی تو
  5. شمارهٔ ۲۷۲گر سر ببرندم نکشم پا ز در تو
  6. شمارهٔ ۲۷۳دشمنی آن قدر که با ما تو
  7. شمارهٔ ۲۷۴گل خوار بود چو خار بی تو
  8. شمارهٔ ۲۷۵جان و دلم راست صد رخنه هر سو
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.