پرش به محتوای اصلی
رفیق اصفهانی رفیق اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۴

بیندیش ای پسر از آفت چشم بداندیشان

بپوشان روی خوب خویش از چشم بد ایشان

به حال زار من گاهی نگاهی باز خوش باشد

که خوش باشد نگاهی گاهی از شاهان به درویشان

وفا ورزیدم و آن را هنر پنداشتم عمری

ندانستم هنر عیب است در کیش جفا کیشان

نرنجم گر به جای من بد اندیشد بداندیشی

که جز اندیشه ی بد نیست آیین بداندیشان

منه ای همنشین بر زخم من مرهم که از مرهم

شود ناسورتر ریش دل مجروح دلریشان

ز جور یار و صبر خویش حیرانم چه حالست این

که گردد کم ز کم هر روز این و بیش از پیش آن

تو بر رغم رفیق از زانکه با بیگانگان خویشی

روا باشد که او بهر تو شد بیگانه از خویشان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۶آن می که هست آّب خضر شرمسار از آن
  2. شمارهٔ ۲۶۷شد چو شب روزم سیاه از دست تو
  3. شمارهٔ ۲۶۸کس را اگر یاری بود ای یار یاری همچو تو
  4. شمارهٔ ۲۶۹نه صبر دارم و نه تاب و نه توان بی تو
  5. شمارهٔ ۲۷۰دو دلستان که بلای دلند و جان هر دو
  6. شمارهٔ ۲۷۱با این همه بی وفائی تو
  7. شمارهٔ ۲۷۲گر سر ببرندم نکشم پا ز در تو
  8. شمارهٔ ۲۷۳دشمنی آن قدر که با ما تو
همه‌ی غزلیات ←

رفیق اصفهانی درباره‌ی رفیق اصفهانی

محمدحسین معروف به ملا حسین اصفهانی متخلص به رفیق در سال ۱۱۵۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدرش سبزی‌فروش بود. وی در اصفهان تحصیلات خود را آغاز نمود و در ادبیات برجسته شد. او در انجمن ادبی مشتاق اصفهانی شرکت داشت و از شاگردان او بود. وی در سال ۱۲۱۲ هجری قمری در اصفهان درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد. نظمی تبریزی ماده ت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.