پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸

درد سری می‌دهیم باد صبا را

تا برساند به دوست قصهٔ ما را

برسر کویش گذر کند به تانی

با لب لعلش سخن کند به مدارا

پیرهن ما قبا کند به نسیمش

برکند از ما دگر به مژده قبا را

مرهم این ریش کرد نیست، که عمری

سینه سپر بوده‌ایم زخم بلا را

دنیی و دین کرده‌ایم در سر کارش

گردن و سر می‌نهیم تیغ و قفا را

ای بت نامهربان، بیا و بیاموز

از سخن من حدیث مهر و وفا را

پای چنین سرزنشت‌ها چو نداری

دست مزن عاشقان بی سرو پارا

عیب زبونی نه لایقست،گر از خود

دفع ندانست کرد تیغ قضا را

اوحدی، از من بدار دست ملامت

من چه کنم؟ کین ارادتست خدا را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰در چرخ کن چو عیسی زین جا رخ طلب را
  2. غزل شمارهٔ ۱۱بر قتل چون منی چه گماری رقیب را؟
  3. غزل شمارهٔ ۱۲چون ندیدم خبری زین دل رنجور ترا
  4. غزل شمارهٔ ۱۳من چه گویم جفا و جنگ ترا؟
  5. غزل شمارهٔ ۱۴دلبرا، در دل سخت تو وفا نیست چرا؟
  6. غزل شمارهٔ ۱۵باز کی بینم رخ آن ماه مهر افروز را؟
  7. غزل شمارهٔ ۱۶مطرب، چو بر سماع تو کردیم گوش را
  8. غزل شمارهٔ ۱۷پیش‌آر، ساقی، آن می چون زنگ را
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.