پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱

بر قتل چون منی چه گماری رقیب را؟

ای در جهان غریب، مسوز این غریب را

دورم همی کنند ادیبان ز پیش تو

ای حورزاده، عشق بیاموز ادیب را

روی تو گر ز دور ببیند خطیب شهر

دیگر حضور قلب نباشد خطیب را

ترسا گر آن دو زلف چو زنار بنگرد

در حال همچو عود بسوزد صلیب را

ما دوست را به دنیی و عقبی نمی‌دهیم

زنهار! کس چگونه فروشد حبیب را

از من مدار چشم خموشی، که وقت گل

مشکل کسی خموش کند عندلیب را

همرنگ اوحدی شود اندر جهان به عشق

هر کس که او نگه کند این رنگ و طیب را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳من چه گویم جفا و جنگ ترا؟
  2. غزل شمارهٔ ۱۴دلبرا، در دل سخت تو وفا نیست چرا؟
  3. غزل شمارهٔ ۱۵باز کی بینم رخ آن ماه مهر افروز را؟
  4. غزل شمارهٔ ۱۶مطرب، چو بر سماع تو کردیم گوش را
  5. غزل شمارهٔ ۱۷پیش‌آر، ساقی، آن می چون زنگ را
  6. غزل شمارهٔ ۱۸اگر یک سو کنی زان رخ سر زلف چو سنبل را
  7. غزل شمارهٔ ۱۹ای زیر زلف عنبرین پوشیده مشکین خال را
  8. غزل شمارهٔ ۲۰گر وصل آن نگار میسر شود مرا
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.