پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷

پیش‌آر، ساقی، آن می چون زنگ را

تا ما براندازیم نام و ننگ را

امشب ز رنگ می برافروز آتشی

تا رنگ پوش ما بسوزد رنگ را

بی‌روی او چون عود می‌سوزد تنم

مطرب، تو نیز آخر بساز آن چنگ را

با فقیه از عقل می‌گوید سخن

عقلی نبوده‌ست این فقیه دنگ را

بی‌او نباشد دور اگر گریان شوم

دوری بگریاند کلوخ و سنگ را

ای همرهان، پیش دهان تنگ او

یاد آورید این عاشق دلتنگ را

وی ساربان، طاقت نداری پای ما

سرباز کش یک لحظه پیش آهنگ را

ناچار باشد هر فراقی را اثر

وانگه فراق یار شوخ شنگ را

ای آنکه کردی رخ به جنگ اوحدی

او صلح می‌جوید، رها کن جنگ را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۹ای زیر زلف عنبرین پوشیده مشکین خال را
  2. غزل شمارهٔ ۲۰گر وصل آن نگار میسر شود مرا
  3. غزل شمارهٔ ۲۱به خرابات گرو شد سر و دستار مرا
  4. غزل شمارهٔ ۲۲چون نیست یار در غم او هیچ کس مرا
  5. غزل شمارهٔ ۲۳حاشا که جز هوای تو باشد هوس مرا
  6. غزل شمارهٔ ۲۴دود از دلم برآمد، دادی بده دلم را
  7. غزل شمارهٔ ۲۵به خرابات برید از در این خانه مرا
  8. غزل شمارهٔ ۲۶غم عشقت، ای پسر، بسوزد همی مرا
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.