پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲

چون نیست یار در غم او هیچ کس مرا

ای دل، تو دست گیر و به فریاد رس مرا

سیر آمدم ز عیش، که بی‌دوست میکنم

بی او چه باشد؟ ازین عیش بس مرا

از روزگار غایت مطلوب من کسیست

و آنگه کسی، که نیست جزو هیچ کس مرا

ای ساربان شبی که کنی عزم کوی او

آگاه کن، یکی به صدای جرس مرا

یک بوسه دارم از لب شیرین او هوس

وز دل برون نمی‌رود این هوس مرا

از عمر خود من آن نفسی شادمان شوم

کز تن به یاد دوست برآید نفس مرا

باریک آن چنان شدم از غم، که گر شبی

بیرون روم به شمع، نبیند عسس مرا

هر ساعتم به موج بلایی در افکند

سیلاب ازین دو دیدهٔ همچون ارس مرا

یاری که اصل کار منست، ار به من رسد

با اوحدی چه کار بود زین سپس مرا؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۴دود از دلم برآمد، دادی بده دلم را
  2. غزل شمارهٔ ۲۵به خرابات برید از در این خانه مرا
  3. غزل شمارهٔ ۲۶غم عشقت، ای پسر، بسوزد همی مرا
  4. غزل شمارهٔ ۲۷آخر ای ماه پری پیکر، که چون جانی مرا
  5. غزل شمارهٔ ۲۸زخمی، که بر دل آید ، مرهم نباشد او را
  6. غزل شمارهٔ ۲۹آن سیه چهره که خلقی نگرانند او را
  7. غزل شمارهٔ ۳۰نمیرد هر که در گیتی تو باشی یادگار او را
  8. غزل شمارهٔ ۳۱چون کژ کنی به شیوه به سر بر کلاه را
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.