پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱

چون کژ کنی به شیوه به سر بر کلاه را

زلف و رخ تو طیره کند مشک و ماه را

یزدان هزار عذر بخواهد ز روی تو

فردا که هیچ عذر نباشد گناه را

نشگفت پای ما که بر آید به سنگ غم

زیرت که احتیاط نکردیم راه را

دارم گواه آنکه تو کشتی مرا، ولیک

ترسم که: نرگست بفریبد گواه را

روزی چنان بگریم ازین غم، که اشک من

ز آن خاک آستان بدماند گیاه را

گر بشنود جفا که تو در شهر می‌کنی

خسرو بی‌اغیان نفرستد سپاه را

شد سالها که بندهٔ تست اوحدی، دریغ

کز حال بندگان خبری نیست شاه را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۳دلم در دام عشق افتاد هیلا
  2. غزل شمارهٔ ۳۴دراز شد سفر یار دور گشتهٔ ما
  3. غزل شمارهٔ ۳۵نه هفته‌ایست، نه ماهی، که رفته‌ای زبر ما
  4. غزل شمارهٔ ۳۶ای چراغ چشم توفان بار ما
  5. غزل شمارهٔ ۳۷ای غم عشق تو یار غار ما
  6. غزل شمارهٔ ۳۸تو مشغولی به حسن خود، چه غم داری ز کار ما؟
  7. غزل شمارهٔ ۳۹چو آشفته دیدی که شد کار ما
  8. غزل شمارهٔ ۴۰از ما به فتنه سرمکش، ای ناگزیر ما
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.